|
عـطـــــــــــــــــــــش يعني چي؟ يعني تشنگي و آب نداشتن ویعنی اجازه نداشتن برای خوردن آب!! آيا يه بچه ميتونه چن روز تشنگي رو تحمل كنه؟ آيا يه مادر با لب تشنه ميتونه به بچه ش شير بده؟ آيا يه عمو، يه سالار ميتونه تشنگي بچه ها و گريه هاشونو تحمل كنه؟ آيا يه پدر ميتونه زندگي با ذلتو به مرگ با عزت ترجيح بده و خودشو مث بقيه ظالما و بيرحما اسير زرق و برق دنيا كنه و خدا رو ناديده بگيره؟ يه بچه ي شش ماهه مگه چه گناهي داره؟ گريه نكنه؟ آب نخواد؟ تشنه نشه؟ يه دختر سه ساله مگه چه گناهي كرده؟ باباشو نخواد؟ اونو دوسش نداشته باشه؟ و زنا و بچه هاي بي گناه مگه چه كردن كه بايد اين جوري مزاجات بشن؟ بله اونا از نظر ظالما محكومن !! محكوم به دوست داشتن... محكوم به عشق ورزيدن... و محكوم به عدالت خواهي و مهر و عطوفت و ايثار و گذشت بلــــــــــــــــــه اونا نبايد امام حسينو در راهي كه پيش رو داشت ياري ميكردن!! اونا نبايد عاشق خدا ميشدن!! واونا حق نداشتن براي رضاي خدا كاري انجام بدن!! كربـــــــــــــــــــلا... عاشـــــــــــــــــورا... اگه اينجوري نميشد كربلا و عاشورا كه مفهومي نداشت اگه اينجوري نميشد كي با شنيدن ماه محرم و کربلا و عاشورا و امام حسین تپش قلب میگرفت،بدنش به لرزه درمیومد و لباس سيا تنش ميكرد و چشاشو براي امام حسين ابري ميكرد؟؟ اگه اينجوري نميشد زشتي و بي عدالتي و ظلم كه ديگه مفهومي نداشت و تفاوت بين زشتي و خوبي هيچ گاه معلوم نميشد؟ حالا هيشكي نميتونه بگه شديدتر از واقعه ي عاشورا صحنه اي ديده و يا شنيده واقعا يه عاشورا ميگيم و يه عاشورا ميشنويم صبــــــــــــــــــر زينب ... ايثـــــــــــــــــار ابوالفضل ... معصوميت و مظلوميت علي اصغر ... ناكامي و آرزو به دل موندن قاســـــــــــــــــم ... اسيــــــــــــــــــري يتيما ... پشيماني حــــــــــــــــــر... و حسيـــــــــــــــــن ... واز جان گذشتگي خيلي ها براي ما درسي شد تا هيچ وقت مظلوميت امام حسين و يارانشو از ياد نبريم و هميشه اينو زمزمه كنيم كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا حالا يه سوال ؟؟ اگه عاشورا تو اين زمان رخ ميداد آيا ما امام حسينو ياري ميكرديم يا نه ميزديم زير عهد و پيمونمون!! ايشالا كه هميشه عاشق امام حسين و راهشون باشيم. واقعا وقت ندارم كه بهتون سر بزنم و يا الان بيام خبرتون كنم كه آپ كردم.
کاش تودلم جایی نبود که تورو توش بذارم یا اینکه بی رحم بودم تورو تودلم راه نمی دادم کاش منو چشمات نمی دید یا اینکه خوبم نمی دید یا چشمای من تارمی شد وقتی چشات منو می دید کاش تپش قلب منو دل تو احساس نمی کرد یا اینکه قلب من حس دلتو باور نمی کرد کاش دهنت بسته می شدازم نمی خواستی یارت بشم یا اینکه من قادر بودم روی خواستت فکر نکنم کاش دوباره بااون نگات بهم نمیگفتی فکراتو کردی؟ یااینکه من میتونستم بهت بگم نمیتونم دوست داشته باشم کاش توی دنیای کوچیکمون کسی جزمن وتونبود یا اینکه توازپیشم نمی رفتی وکسی جزمن عاشقت نمی شد کاش یادت نمیرفت یه روزی واسم میمردی یا اینکه یادت نمیرفت بخاطرت یکی می مرد کاش حالا که یادم از یادت رفته بفهمی بی وفاهستی یا اینکه اینو یادت نره یکی تا پای جون کنارت بود هم مطمئنم كسي تا حالا اين شعرو نخونده و نميتونم زياد بهتون سر بزنم
همش با خودم ميگم ، خيلي از آدما اين همه كارهاي زشت و بد، تو اين دنيا انجام ميدن و در واقع با بدي كردن ، خدا رو ناديده ميگيرين و خيلي از آدمها هم هميشه همه ي كاراشونو براي رضاي خدا انجام ميدن و در واقع كارهاي خوبشون بيشتر از كاراي بدشونه خب بالاخره همه آدميزادن و آدميزاد هم جايز الخطاست پس يعني معصوم نيستن كه نتونن و نخوان كاراي گناه و زشت انجام بدن . و در واقع هر چقد هم كه خوب باشن بالاخره جنبه ي گناه كردن روهم دارن . اما حرف من اينجاس ، كه توي اين بل بشو و زشت و بد زمونه ، خدا چيكار ميكنه؟ خدا با خوبي كردن آدما خوشحال ميشه و با بدي كردن اونا ناراحت؟ بله درسته حتما همين جوريه ، اما من به اين دليل اين حرفو زدم چون فك كردم خدا فقط با يه نفر طرف نيست كه اون آدم اگه ناراحتش كنه ناراحت بشه و اگه خوشحالش كنه خوشحال بشه !! بخاطر همينم من ميخوام بدونم آيا خدا هميشه شاده يا هميشه ناراحته؟ خب خودمونيم ديگه ! بدي روزگار و اين دنيا خيلي بيشتر از خوبيايي كه آدما بخاطر خدا دارن انجام ميدن. اما آيا خدا با اين همه كفر و ظلم و ستم؟ هميشه خنده روهست ؟ اين روزا خيلي اين سوال ذهنمو مشغول كرده . بايد به خدا هم بگيم بخنده؟ بايد به خدا هم بگيم ناراحت نشه؟ يا نه !! خدا هميشه داره ميخنده و همه ي گناهارو داره ناديده ميگيره؟ درسته ميگن خدا صابره يعني صبرش خيلي زياده . اما خب نميشه گفت خدا چون خيلي صبوره اصلا ناراحت نميشه؟ يا ميشه گفت؟ من با اينكه نميدونم خدا هميشه ناراحته يا خوشحاله ! اما بهش ميگم خداي مهربونم تو رو به عظمتت قسم ، بخاطر گناهامون خودتو ناراحت نكن. خودت كه ميدوني ما در مقابل تو خيلي ناچيزيم حتي يه ذره هم نميتونيم مث تو مهربون و با گذشت و خوب باشيم . اينبارنيومدم ازت بخوام گناهامو بخاطرخودم ناديده بگيري بلكه ازت ميخوام گناهامو ناديده بگيري چون دوست ندارم توهم بخاطر كوتاهي و قصور و گناهاي من ، خودتو ناراحت كني پس خدا جونم خواهش ميكنم بخند.
ســـــــــــــــلام ســـــــــــــــلام خــــــــــوبین؟ خــــــــــــوشین؟ ســـــــــــــــلامتین؟ پنجم آذر سال قبل يهو تصميم گرفتم يه وبلاگ بزنم توآپ اول از يه جاي ديگه چند تا اس ام اس كپي كردم وپستش كردم تو آپ دوم بازم اس ام اس + يه چن خط در مورد عشق بعدش داداشم گفت وبلاگ زدي كه چي ؟ بايد خودت بنويسيش . منم تصميم گرفتم هرمطلبي كه تووبلاگم ميذارم نوشته ي خودم باشه . و همين طور شروع كردم به نوشتن مطالبي در مورد عشق يعني همون عشقي كه تو جامعمون رواج پيدا كرده.وبدون اينكه كسي رو لينك كنم و يا به وبلاگاي ديگه برم و بهشون سر بزنم داشتم فقط مينوشتم و برامم مهم نبود يكي بياد بخونه ، نظر بده ويا نخونه و نظر نده . ولي تو شش ماه دوم با خيلي ها آشنا شدم خيلي ها اومدن و رفتن و خيلي ها هم وبلاگشونو تعطيل كردن . اما يادشون هميشه تو قلبمه. خيلي ها بهم آبجي گفتن ،خيلي ها آبجيم شدن و خيلي ها هم داداشيم . شده من تو اين وبلاگ خيلي وابسته ي يكي بشم و با رفتنش حتي بغضمم بگيره . من تو اين وبلاگ با خيلي ها آشنا شدم و خيلي چيزا ازشون يادم گرفتم . من، ازوقتي كه تو اين وبلاگ بودم زياد از اينترنت استفاده كردم . اما سعي كردم استفاده ي مثبت ازش بكنم و يه چيز قشنگي كه تو وبلاگا و ميون وبلاگ نويسا ديدم مهر و محبت فراوون نسبت به همديگس . آدم توي دنياي واقعي خيلي راحت نميتونه به يكي آبجي بگه حتي اگه خيلي دوسش داشته باشه و يا خيلي راحت نميشه به يكي داداش گفت اما اينجا تو وبلاگا همه انگار عضو يه خونوادن . آدم محبت كردنو ياد ميگيره و با محبت حرف زدنو. البته از همه جا ميشه استفاده ي منفي كرد حتي تو يه محيط فرهنگي ميشه كاراي دور از ارزش انساني و فرهنگ انجام داد.اما من از وبلاگاي مختلف درساي زيادي گرفتم ودل نوشته هاي خيلي ها روم تاثير مثبتي گذاشت خلاصه كه نوشتن اين حرفا بهونه اي شد براي تشكر كردن از خيلي از بچه هايي كه تو اين مدت هي بهم سر ميزدن و منو شرمنده ي محبتاشون ميكردن اينجا همه از يه جنسن، ديگه فاصله ي طبقاتي وجود نداره. كسي به پول و مقام و شهرت و تحصيلات نويسنده كاري نداره به نوع مطالب و طرز نوشتن و احساسات و محبت توجه بيشتري ميشه و اينم يكي از جنبه هاي مثبته استفاده از نت و وبلاگ هستش، البته اگه كه از جنبه هاي منفي چشم پوشي كنيم ببينم بالاخره از اين حرفاي من چيزي هم دستگيرتون شد؟ خب بله ديگه امروز تـــــــــــــــولد وبلاگمه مــــــــــــــبـاركه
چون نميخوام زياد طولاني بشه همين اول كاري ميرم سر اصل مطلب ايشالا كه خيره. آبجي دنياي خوشگلم منو به يه بازي دعوت كرده البته نميشه گفت بازي! بلكه ازم خواسته كه خاطرات مرگبارمو بنويسم و اينم بايد بگم كه از وقتي كه اين دنيا خانوم ازم خواسته ، من همش دارم خاطراتمو تو ذهنم مرور ميكنم تا شايد از بينشون لا اقل يه دونه خاطره ي مرگبار پيدا كنم. اينه كه از اون روز نشستم فك كردم به چند تا خاطره دست يافتم كه الان براتون مينويسم . حدودا آخراي تابستون بود يه چادر گلدار كوچيك داشتم اونو انداختم سرم و به زور به بابام گفتم كه پول بده ميخوام برم نارنگي بگيرم البته اون موقع كه حدودا 3 يا 4 سالم بود به نارنگيم پرتغال ميگفتم بهش گفتم زود باش پول بده برم از مغازه ي ميوه فروشي پرتغال بگيرم چون ديدن بچه م به دخترعموم يعني دختر دوست بابام كه يه سال ازم بزگتره گفتن كه اونم با من بياد . وقتي كه رسيديم خيابون و خواستيم كه رد بشيم اول پسرهمسايمونم كه تو خيابون بود و اونم همسن دخترعموم بود دويد اون ور خيابون، پشت سر اون دختر عموم دويد منم كه داشتم پشت سر دختر عموم ميدويدم كه برم اون ور خيابون، يهو يه وانت اومد زد بهم، ديگه من نفهميدم چي شد!! ميگن راننده قبل از من بيچاره داشت ميمرد و خلاصه كه هيچيم نشده بود. خيلي هيجان انگيز بود همه جمع شده بودن اونجا ، همه داشتن يكي يكي بغلم ميكردن . اون دختر عمومم كه وقتي ديده بود من تصادف كردم دستاشو بلند كرده بود تا خونمون جيغ كشيده بود، رفته بود و يه جوري خبر داده بود كه بيچاره ها رو زهر ترك كرده بود. يه بارم از رو پل افتادم اون موقع هم 3_4 سالم بودش يه بارم از پنجره مون افتادم اون ديگه يادم نمياد مامانم برام تعريف كرده يه بارم از رو تاب افتادم . اي بابا چرا دارين ميخندين ؟ باور كنين بد جور افتادم . از پشت ! تازه زمينم همش شن و ماسه بود ديگه بد جور همه جام زخم و زيلي شده بود. تازشم اگه سرم ميخورد زمين ،همونجا ضربه مغزي ميشدم و ميمردم پس ديگه زيادم خنده نداره! البته تو هيچ يك از موارد فوق چيزيم نشده بود از همشون بد تر افتادن از تاب بود كه حالاشم از تاب ميترسم البته اگه زياد هل بدن و خيلي بالا برم . همين ديگه! دنيا جونم ببخشيد كه حوادث مرگبار زياد نداشتم اما من فك ميكنم اگه از شاديا و خوشياي زندگيمون مي نوشتيم بهتر بود! مگه نه؟ اي بابا تازه بايد يه چند نفري رو هم دعوتشون كنم، كه اونام خاطره هاي مرگبارشونو بنويسن !! من كساي زيادي تو ذهنمه كه دعوتشون كنم اما ميگم شايد اونا دوست نداشته باشن و شايد يه چن نفري از قلم بيفتن و احتمالا ناراحت بشن وچون همتون واسم عزيزين ، هر كي منو دوست داشت و همچنين دوست داشت تو وبلاگش از خاطره ها ي مرگبارش بنويسه ميتونه بنويسه. پس دعوت شدگــــــــــــــان : همــــــــــــــه ي دوستــــــــــــــان و آشنايــــــــــــــان
مـــــــــــــــيـــلاد امام رضا (ع) مـــــــــــــــــبـارك یـا ضامن آهو كبوتراي حرمت چقد خوشبختن پيش تو آب و دونه ميدي بهشون چقد كه راضين از تو كبوترا آسمون آبي رو ول كردن نشستن بالاي گنبد زرد طلات ميگن دلشون اسير توست كجا برن يه عاشقن خوش بحالشون آقاجون ببين اونا چه طرفداري دارن اونا عاشق توعن تو هم كه ناز كش اونا هميشه پيششوني و ديگه چه غمي دارن اونا حالا ميخوام از خودم بگم... مني كه عاشق توأم يه بار بيشتر پيشت نبودم مني كه عاشق توأم حتي اندازه ي كبوترا لياقت ندارم آرزومه بيام پيشت بيام بگم دوست دارم اين كه نشد رسم عاشقي دارم به كبوترات حسودي ميكنم كاشكي منم بال داشتم ميپريدم وخودمو به حرمت ميرسوندم حرم تو يه دنياي آزاده كسي نميگه از كجا اومدي يا واسه چي اينجايي تو هم كه غريبي و غريب نوازي مي كني منم ميخوام اونجا باشم تنها پناهم تو باشي تو لحظه هاي بي كسيم همدم و همراهم بشي حيف كه اينا يه آرزوست آرزو هم مال قصه هاس اما من آرزو ميكنم يه بار ديگه صحن حرمت دلمو بلرزونه چشمامو تر بكنه دستامو لمس بكنه بهشت اين دنياي من فقط ميتونه بودن در حرم تو باشه آقاجون آرزومو برآورده كن دل خسته و شكستمو يادي كن بخواه كه منم بيام تو رو ببينم نذري كه دارمو ادا كنم یـــــــا غريب الغربا یـــــــا معیـــــــن الضعفا
كار حق، از منزلتش بكاهد و او را به مشقت اندازد و باطل سودي به او برساند و بر منزلتش بيفزايد. جهاد! جهاد ! بندگان خدا ! من امروز لشكر آماده ميكنم كسي كه بخواهد بسوي خدا رود همراه ما خارج شود به خد سوگند! دوست داشتم كه خدا ميان من و شما جدايي اندازد،و مرا به كسي كه نسبت به من سزاوارتر است ملحق فرمايد. به خدا سوگند! آنان مردمي بودند نيك انديش، ترجيح دهنده ي بردباري ، گويندگان حق و ترك كنندگان ستم . پيش از ما به راه راست قدم گذاشته و شتابان رفتند و در بدست آوردن زندگي جاويدان آخرت و كرامت گوارا ، پيروز شدند.
باور رفتن تو ... اشكي كه از چشمام جاريه فقط واسه رفتن توعه بيقراري و بهونه گيريم بخاطر دور بودن از توعه از بچگيم تا به حالا نگران بودم يه روزي تنهام ميذاري مث يه پرنده ميپري وتو آسمونا بال بال ميزني پر ميكشي و به دور دورا پرواز مي كني بخاطر فكر و خيالاتم وقتي هم پيشم بودي احساس ميكردم رفتي و نيستي اما نميتونستم باور كنم واقعا يه روزي ميري يه روز كه آفتاب زده بود بيدار شدم تو رو نديدم گفتم رفتي!؟ اما بعدش گفتم نه!هنوز هستي. تا وقتي خورشيد ميگيره منتظرت من ميشينم غروب كه شد نيومدي گفتم هنوز شب نشده مياي پيشم مياي پيشم... ساعته هي تيك تاك ميكرد تيك تاك ، تيك تاك . . . ديگه داشت مغزمو ميخورد. ثانيه ها باهام لجن هي ميخوان اذيتم كنن! هوا تاريك شد و ساعت خونه گفت كه ديگه شب رسيده .يارت كجاست؟ نيومده؟ از شب تا صبح منتظرت بودم بياي بگي منم ! باز اومدم ... بازم صبح شد . بازم آفتاب ، بازم دير شد، بازم مهتاب خلاصه كه خبر دادي و گفتي منم . ازت دورم ، پيشت نيستم اما باز ميام و خلاصه تنهام گذاشتي... كابوس هرشب من تعبير شد و تو حالا نيستي مي شينم و توي خيالاتم تو رو كنارم مي بينم تا شايد يه روز بياي و از نزديك ببينم حالا ديگه تيك تاك ساعت و اين ثانيه ها تنها رفيق من شدن تو لحظه هاي بي كسيم سعي ميكنن زود بگذرن بهم قول دادن تند تند بچرخن تا شبا زود صبح بشه و تو رو كنارم ببينم. دعا يادتون نره پس ميشه اين نكته رو دريافت كه كسي كه ميگه من نماز نميخونم ويا دعا نميكنم و كاراي خوب انجام نميدم احتمالا بخاطر اينه كه هنوز توفيق عبادت خدا رو نيافته و هنوز خدا اونو به درگاه خودش نطلبيده و نه اينكه خودش دلش نخواسته با خدا حرف بزنه . بياين سعي كنيم تا خدا دوسمون داشته باشه . چون اگه خدا دوسمون نداشته باشه هيچ وقت اجازه ي دوست داشتن خودشو بهمون نميده. به اميد روزي كه دوستدار واقعي خدا بشيم .
چند روزي بود كه يه موضوعاتي فكرمو مشغول كرده بودكه بالاخره تصميم گرفتم يكي از اون موضوعهارو انتخاب كنم و دربارش بنويسم . اينبار ميخوام در مورد حسادت يه چيزايي بنويسم و چون تو آپ قبلي بهتون گفته بودم احتمالا يه چيزايي از نهج البلاغه براتون بنويسم ، بخاطرهمين رفتم حكمتهاي حضرت علي رو زير و رو كردم تا تونستم يكي دوتا حكمت پيدا كنم . اول بياين خودمون هر چي كه از حسادت ميدونیم، بگيم . من كه حس ميكردم فقط بچه هان كه نسبت به همديگه حسودي ميكنن . اما حالا ميبينم نه اينطور نيست حسادت يه بيماري هستش كه روان هر كسي رو ميتونه آزار بده. ودر حالت كلي هممون اينو شنيديم كه ميگن حسود هرگز نياسود. اما كاش لا اقل حسودي كردنمو بچه گانه بود وهميشه تو دوران بچگي ميموند. . . حالا بياين ببينيم حسادت كلا يعني چي ؟ واقعا مي بينين آدم بعضي وقتا به اين حسودا احساس ترحم ميكنه چون حتی نسبت به چیزایی که دیگرون دارن و خودشونم از اون چیز دارن باز حسودی میکنن . خب حالا حسود يعني كسي كه به داشته هاي مادي و حتي معنوي و در حالت كلي به همه چيز و همه كس چه يه چيزي داشته باشه چه نداشته باشه حسرت بخوره. حتي وقتي يكي يكي رو دوست داره به دوست داشتن اونا حسودي ميكنه .شايد اصلا دوست داشتن اون دوتا ربطي به اون آدم حسود نداشته باشه . يا اصلا حتي وقتي مي بينه دو تا دوست يا دو تا فاميل دارن با هم حرف ميزنن باز به اونا حسودي ميكنه و از فرط حسادت دست به گناهاي ديگه ميزنه . مثلا همين سريال حضرت يوسف رو همه ميبينين اگرم نميبينن حتما قبلا داستانشو خوندن يا شنيدن . مي بينين برادراش با حسادتشون چه بلايي داشتن سر پيامبر خدا مياوردن؟ و در عالم خودشون فك ميكردن حالا وقت هست ! ميريم و توبه ميكنيم . يكي نيست بگه آخه بنده ي بيچاره ميخواي كودوم گناهتو توبه كني . و همين توي جامعه ي خودمون واقعا حسادتها به چشم نميان چون همه فك ميكنن فقط اگه در مورد اموال آدم حسادتي بشه يا حسادتي بكنن حسادت محسوب ميشه در حاليكه در مورد همه چي ميشه حسادت كرد وخيلي از اتفاقاي زشت و ناراحت كننده ي ديگه از همين حسادت كردن ميشه بوجود اومد. حسود بودن هم ميدونين از چي مياد؟ از بي عقلي و پاك نبودن قلب . حالا يه چيز خيلي جالب ميدونين حسادت هاي عمده اي كه ميشه از طرف كيا ميتونه باشه؟ از طرفاي آدماي خيلي نزديك . خب اينه كه آدمو ناراحت ميكنه ديگه...حالا بگذريم .اما بياين سعي كنيم اونقد دلمونو پاك كنيم كه ديگه حسرت ديگرانو نخوريم. حالا گنجينه هايي از نهج البلاغه ميبينين كه حضرت علي هم سلامتي رو تو حسادت نكردن ميبينه. اگه دوست داشتين عربيشم بنويسم بگين بنويسم ببخشيد كه اينبار زياد نتونستم موضوعات جالب نهج البلاغه روبذارم اما از اين به بعد سعي ميكنم موضوعات جالبتري انتخاب كنم.
|
About![]()
زندگی کوتاه است
هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 Links
كلبه ي سنا |